تبليغاتX
در آغوش غزل


در آغوش غزل

باد ِ دیوانه در شب ِ جاده

نعل  ِ  خوشبخت  ِ ماه  قَلاده

در لقاح ِ ستاره های مذاب

می چکد از نرینه  در ماده

شده آبستن حضورش آب

تن دریایی اش پری زاده

چشم زخم ِ هوای اسفند و 

بستر زایمانش آماده

سرزمین ِ جنین تهی تر از

تپه های غریب ِ آباده

لمس دستان قابله در خون

بغض ِ نوزاد ِ گریه افتاده

از نوک ِ سینه گرم می نوشد

بوی مشروب و روح سجاده

سخت پیچیده در تن ِ قنداق

جقجقه را تکان تکان داده

آرمینه به خواب ِ ترد ِ غزل

روی نَنّوی  زندگی ساده

آرمینه کاظمی سنگدهی / اسفندماه 90


سلام  و عرض ادب خدمت تمام دوستان بزرگوارم

از پدر و مادر عزیزم متشکرم که من را به این دنیا آوردند ، دنیایی که میتواند پلی  برای زودتر رسیدن به آغوش معبود باشد . تشکر ویژه دارم از عزیزی که عشق و محبتش سبب شد که بهترین کادوی تولدم را بگیرم و آن پذیرفته شدن در آزمون کارشناسی ارشد ادبیات فارسی ست . از همه ی شما دوستان خوبم هم ممنونم که به جشن تولدم اومدید

روزهایتان لبریز عشق 


نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 9:55 توسط آرمینه کاظمی سنگدهی| |

تسبیح ناتمام تو در مسجد قُمَم

غسلت به گردنِ غزل در تیمّمم

رسوای شعله های بنفش سکوت باد

خاکستر سپید تنت در تبسّمَم

مرد مقدّس شب جادوگریز ِ من

در آیه ی طلسم دچار توهّمم

آه ای ویار روشن و پیچان بسترم

معجون بغض و عشق تو را در تلاطُمم

باید به وضع حمل که عادت کنم عزیز؟

آبستن جنین تو در ماه چندُمم؟

در کلبه ای که بوی تو را می پراکنَد

زنجیریانه منتظر حکم مردُمم

با سنگسار سایه ی ترسیده ام هنوز

در سنگفرش کوچه ی تقدیریَت گُمم

گفتی فرشته ام همه ی شهر دیده اند

چشم تو را گرفته هوس ریز ِ گندمم

عطّار جاده های به تاراج رفته ای

بن بست عشق گمشده ی شهر هفتمم


آرمینه کاظمی سنگدهی/12مهر1390


نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 8:45 توسط آرمینه کاظمی سنگدهی| |

هنوز سایه ی مردی غریب می خندید

شبیه تو شده بود و عجیب می خندید

فضا ، فضای سیاهی شد و مرا گم کرد

شب سقوط من ، امّن یجیب می خندید

اسیر زهر غزل بود و در خودش می مرد

برای دلخوشی اش طعم سیب می خندید

کسی نماند به پایش که عاشقش باشد

درون غربت شعرش حبیب می خندید

و خواست باشد و مردانه زندگی بکند

به ناتوانی اش احساس جیب می خندید

کسی نبود ببیند که زخم او کاری ست

که در سراب فراز و نشیب می خندید

صدای زخمی ناقوس بهم زده عمرش

به شام آخرش حتی صلیب می خندید

آرمینه کاظمی سنگدهی

تابستان 89


اینهم اولین غزل انگلیسی م که دیشب سروده م  از دوستانی که تسلط به ادبیات انگلیسی دارند خواهشمندم نقد بفرمایند:

my hug keep you

logged  without   let  on  my  sleep  you

removed my dreams to sense  deep you

in  last   sunset   of   our   love

pregnant  cloudes      still     weep  you

see     kiss    blossom   on  my   lips

i   be   last   moment  of     peep   you

spread    wind    love    perfume

when    this    poems  cry      seep   you

stay    on    my   beds farm   tonight

last summer   of   my body   reap   you

my   empty    hands     call   ur arms

any    time     my hug     keep    you

19/6/2011 midnight


ترجمه ی غزل انگلیسی م

آغوشم حفظت میکند:

بدون اجازه پا به خوابم نهادی

رویاهای مرا به احساس عمیقت بردی

در آخرین غروب عشقمان

ابرهای آبستن تو را زار می زنند

نگاه کن شکوفه ی بوسه را بر روی لبهایم

من آخرین لحظه ی جوانه زدنت شده ام

باد عطر عشق را پراکنده است

وقتی گریه ی این شعر تراوش توست

در کشتزار بسترم امشب بمان

درآخرین تابستان بدنم آماده ی چیدن میشوی

دستان خالی ام بازوانت را صدا می زنند

 هر لحظه آغوشم تو را حفظ میکند

9/مهر/1390 نیمه شب

نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 21:30 توسط آرمینه کاظمی سنگدهی| |

گلبوسه های خشک دلم را به آب داد

احساس ناب عاشقی م را جواب داد

جغرافیای اطلس تو آمد و کمی

نصف النهار عمر مرا پیچ و تاب داد

دیدم به پای چوبه ی دار شکسته ام

چندین گره به لحظه ی شرم طناب داد

مشتی ستاره ریخته بر روی هستی م

در ناامیدواری چشمت شهاب داد

لنگر زدی به ساحل شن ریز خاطرات

طوفان وزید و فاصله ات را شتاب داد

دیواره های پیکره ام شد شبیه تو

وقتی طلوع زندگی من لعاب داد

فصل بلوغ سبز طبیعت ظهور کرد

چشمان خیس پنجره ام را به قاب داد

رویای کوهسار تنم نیمه کاره نیست

پرواز ناتمام نگاهت عقاب داد

تصویر آفریده شد و قصه های شب

خود را به برگهای سپید کتاب داد

در لحظه ی شهود به خلسه رسیدم و

همواره با تو بودن من طعم خواب داد


آرمینه کاظمی سنگدهی

اسفند89

اینهم شعر موسیقی وبلاگم

تقدیم به همه ی شما عزیزانم

There's something in your eyes that's far too revealing
Why must it be like this a love without feelin'
Something wrong with you I know
I see it in your eyes
Believe me when I say
It's gonna be okay

I told you from the start I won't be demanding

I won't be demanding
If you have a change of heart I'll be understanding
I'll be understanding
When love becomes a broken heart and dreams begin to die
Believe me when I say
We'll work it out some way

I'll never try to hold you back

I wouldn't try controlling you
If it's what you want
It's what I want
I want what's best for you
And if there's something else that you're looking for
I'll be the first to help you try
Believe me when I say
It's hard to say goodbye

We've lost that loving touch we used to feel so much

I try to hide the truth that's in my eyes
The love without feeling
But when I feel we're not in love, I know I'm losing you
Believe me when I say
We'll work it out some way

I'll never try to hold you back
I wouldn't try controlling you
If it's what you want
It's what I want
I want what's best for you
And if there's something else that you're looking for
I'll be the first to help you try
Believe me when I say
It's hard to say goodbye

Don't say goodbye


If it's what you want

It's what I want
I want what's best for you

I'll never try to hold you back

I wouldn't try controlling you
If it's what you want
It's what I want
I want what's best for you
And if there's something else that you're looking for
I'll be the first to help you try
Believe me when I say
It's hard to say goodbye

I'll never try to hold you back

I wouldn't try controlling you
If it's what you want
It's what I want
I want what's best for you
And if there's something else that you're looking for
I'll be the first to help you try

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 13:9 توسط آرمینه کاظمی سنگدهی| |

با اشک خود بشوی قلم ،هر دوات را              

سرمه کشیده اند شب بی ثبات را

پاییز خاطرات به سردی نشسته ی

مه زار فصلهای سپید کُرات را

خورشید واژه های به خون خفته ی تنم 

تابوت کهکشانی نعش بنات را

لبخند واره های کویری بسترم      

در زعفران ریخته ی قائنات را 

مشرق نشینِ طالع بخت غروب ریز   

آغوش گرم ماه بکن کائنات را

بر سنگ گور شاعره ی پرپرت بریز  

گلبوسه های حافظ و شاخ نبات را

از پاره های خاکی روحم شنیده ای

آوازهای دشتی و شور وبیات را

ای چشمه ی زلال شب شستشوی باغ

پرکن تمام تشنگی این قنات را

شطرنج باز حرفه ای من بیا بگیر    

این پادشاه منتظر کیش و مات را



آرمینه  کاظمی سنگدهی

اردیبهشت90



نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 22:23 توسط آرمینه کاظمی سنگدهی| |


Design By : Night Skin